تبلیغات
به کجا چنین شتابان...

به کجا چنین شتابان...
بیمار کسی باش که درمان تو باشد...
قالب وبلاگ

ستاره داشت به من نگاه می کرد، مطمئنم ، شک ندارم

از پنجره اتاقم به من زل زده بود

مثل اینکه منتظر اتفاقی بود

تعجب از چشماش می بارید

صداش کردم،سریع روشو کرد اونور و اظهار کرد که صدامو نشنیده

دوباره صداش کردم.برگشت گفت:بله ، با من کاری داری؟

گفتم :آره ، مشکلی پیش اومده زل زدی به من ؟

گفت : م..م..م..من ؟ نه ، هیچی ، معذرت می خوام .بعد آروم از اونجا رفت.

از دوستای دور و برش که داشتن آروم با هم پچ پچ می کردن پرسیدم : شما می دونید چش بود؟

یکیشون که انگار یه ذره هم ترسیده بود گفت : اِ..اِ..اِ.. راستش شنیده شما امشب بد ترین گناه دنیا رو انجام می دید ،می خواست ببینه بدترین کار دنیا چیه؟

یه کم نگاش کردم و قاه قاه شروع کردم خندیدن و گفتم : کی ؟ من ؟ چه مزخرفاتی .اگه اومد بهش بگو بدترین کار اینه که تمام شب رو تو آسمون الاف و بیکار بشینه بدون اینکه به درد کاری بخوره...

اینو که گفتم برگشتم تو رختخوابم که بخوابم ،خوابم داشت سنگین می شد که یه هو با صدای شکستن یه شکستنی ظریف از خواب پریدم. از پنجره که بیرون رو نگاه کردم دیدم یه قلب کوچولوی شکسته افتاده پشت پنجره ام .بالا رو که نگاه کردم دیدم همون ستاره داره به من نگاه می کنه و آروم آروم خاموش می شه .

خدای من ! یعنی این دل کوچولوی اون بود که اینجوری شکسته بود؟

همون موقع ستاره ها همه به من زل زدن و شروع کردن به خاموش شدن

آسمون یه پارچه سیاه شد

ستاره ها الاف و بیکار نبودن ،ستاره ها زیبایی شب من بودن...

امشب دیگه شب من زیبا نیست


[ دوشنبه 5 مرداد 1388 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ عرفانه ] [ تو هم بگو... ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بعضی ها میگن نوشتن سخته!!
اما نوشتن زمانی سخت می شه که نوشته حرف دلت نباشه...
من حرفای دلمو می نویسم...
تو هم همین کارو بکن...
اونوقت می بینی که نوشتن چقدر هم لذت بخشه...
التماس دعا
یا علی
نویسندگان
نظر سنجی
ملاک شما برای بهترین بودن؟









آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب